هرگز با یک بی شعور وارد بحث نشوید ! او شمارا در حدخویش پائین میاورد ؛
و چون خودش در آن سطح با تجربه تر است ، قطعاً شکستتان میدهد ... !!!

نوشته شده توسط سينا در دوشنبه یکم خرداد 1391
|
باران
که میبارد ... باید آغوشی باشد ... پنجره ای نیمه باز ... موسیقی و سیگار
... بوی خاک ... سرمای هوا ... باران که میبارد باید کسی باشد ...از جنسِ
تو ... زیر یک چتر ...قدم های آهسته دود سیگار ... محو یکدیگر ...

نوشته شده توسط سينا در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
|
مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد...!!!

نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه هفتم دی 1390
|
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برايم عذاب آِِور بود
......
اما روزها خواهند گذشت
و تو آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد
===> دروغ را <===
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم !!

نوشته شده توسط سينا در پنجشنبه سوم آذر 1390
|
چه می شد اگر
شبها
تا دو ساعت مانده به ساعتی که خوابم ببرد و
صبح ها
تا یک ساعت بعد از بیدار شدنم
فراموشی می گرفتم...

نوشته شده توسط سينا در شنبه بیست و نهم مرداد 1390
|
برهنه می آییم !
,
,
,
...برهنه می بوسیم
برهنه می میریم
با این همه عریانی
هنوز قلب هیچ کسی پیدا نیست !

نوشته شده توسط سينا در یکشنبه نوزدهم تیر 1390
|
من اگر روزی هم از تو بگذرم ، از رئیس آن کارخانه ای که همچنان به تولید عطری که تو می زدی ادامه می دهد ،
نـــــخـــــواهـــــــــم گــــذشــــــت....

نوشته شده توسط سينا در سه شنبه سوم خرداد 1390
|
می خوابم
بیدار می شوم
دنیا را با بی خیالی به بازی گرفته ام
می خوابم
بیدار می شوم
جوانی ام را با بی خیالی می گذرانم
می خوابم
بیدار می شوم
نه!
دنیا با بی خیالی جوانی ام را به بازی گرفته است.

نوشته شده توسط سينا در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390
|
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده دست به خلاف بزنیـم...!
من اندوه تـــو را مـــی دزدم...! تو تنهـایـی مـرا...!!

نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390
|
نسلی هستیم که مهمترین حرف هایمان را نگفتیم و فقط تایپ کردیم...
حیف ...

نوشته شده توسط سينا در شنبه ششم فروردین 1390
|