تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

مداوم با هم نبودن از چیزی کم نمیکند هنوز هم با همان بکارت با هم هستیم.البته حالا هنوز هم فرقی نداره که شب و روز کنار هم نیستیم ، با هم بیدار نمی شیم ... با هم صبحانه نمی خوریم . با هم درس نمیخونیم ، با هم چت نمیکنیم با هم نمیخوابیم و حتی با ... هم نمی ...، مطمئن باش هنوز هم همه چیز مثل اول سرجای خودش هست هنوز هم من ذوق با هم بودن ، با هم قدم زدن ، دست هم را گرفتن ، حرف زدن را دارم .یادته چقدر تو بوفه چایی خوردیم؟... من از همین طوری ماندنشون عجیب لذت میبرم ...  همینه که وقتی خودم و شرایط حاضر رو  می بینم غمگین نمیشم ... 

 تو همیشه هستی ! اینجا! تو قلب من!


 



من ، سلام!
حرفت درسته! متاسفانه من دیگه اینجوری توی این صفحه عمومی از این سوالات جواب نمی دم!

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت4:12توسط سينا | |

تصور اینکه برای همیشه هستیم و زنده خواهیم بود چقدر زجر آوراست .چقدر دردناک است دانستن اینکه همه چیز تا ابد هست.دیگر زندگی ارزش زنده بودن را ندارد ، آن قدر هستیم که دلمان برای بودنمان نمی سوزد.زندگی آن قدر دراز میشود که زمان بی معنی میشود  عرضه از تقاضا بالا تر است آن قدر بود هست که کسی برایش ارزشی قائل نخواهد شد  و زندگی قیمتش افت میکند رایگان میشود. و وقتی که بودن از ارزش افتاد هیچ ارزشی جرئت بودن نخواهد داشت.هیچ ارزشی وجود نخواهد داشت .

هیچ بودی وجود نخواهد داشت.

مرگ و نیستی قسمتی از وجود  است لازمه ی وجود نابودیست!



چند وقته خوابهای واهی و حشتناک میبینم!

خوابهای ادامه دار ! نمی دونم چرا...


 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت2:9توسط سينا | |

از بین همه کارهای نکرده فقط به اندازه ی یکدونه "یک" میتوانست سهم من باشه ، تا باور کنم که بلاخره مقصر من هم هستم.
حیف نشد...
سنگینی اشتباهاتی هست که همیشه هستند ...
کاش می توانست بفهمد که...
حیف...


گاه برای ساختن باید ویران کرد،
                                         
گاه برای داشتن باید گذشت،
                                                                                گاه در اوج تمنا باید نخواست!

+نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت7:46توسط سينا | |

حافظ:               

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
با خال هندوش بخشم سر و دست و دل و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافط که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و دل و پا را
سرو دست و دل و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


  • چه کل کلی !
  • سال نو مبارک! امیدوارم که سال خوبی واسه همه باشه .

+نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت14:28توسط سينا | |

خستــه میشــود از عروسکش
نبوسیــده 
دورش می انــدازد
بــه راحتــی !

"برای دیدن عکس کلیک کنید"


"من" عزیز سلام
ممنونم از توجهت

گفتی : "عشقت از جنس رویاس..." آفرین ! این چیزیه که آدما همین جوری به دستش نمی یارن البته عشق های رویایی آدما همه با هم فرق می کنه . شاید عشق رویایی من ، عشق زمینی و پستی از نظر کسی دیگه باشه . و خیلی خیلی موارد دیگه ای که عشق و ابراز عشق رو سخت و سخت تر می کنه . اگه از من می شنوی عشقت رو به کسی عرضه نکن .خودخواه باش و فقط واسه خودت نگهش دار . یادت باشه که همیشه نقطه ضعف آدما عشقشونه.

گفتی : "قدر اسمتو بدون .اسمت مقدسه..." مرسی که این همه لطف داری به این اسم و به من. اما به نظر من اسم آدما بی ارزش ترین چیزیه که دارن . مهم اینه که با شنیدن یه اسم یاد چه چیزی بیوفتیم و چه حسی پیدا کنیم ، حس خوبی ، پاکی یا نفرت ...و اینکه اسم ظاهر آدماس... مهم باطن آدمه ...

گفتی : "تاحالا عاشق شدی؟ سخته مگه نه؟"
آره . خیلی خیلی سخت تر از اون چیزیه که بتونم به زبونش بیارم .تمام این نوشتن های با چشم بسته ی منم از این موضوع منشا میگیره...اما حقیقتا سخته...


+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت16:10توسط سينا | |

بانو صدايت بكنم يا نكنم فرقي نمي كند !!!
اما اينبار دوست دارم بانو صدايت كنم ...
بانو يادت مي آيد ؟؟؟
اين آخرها ديگر تقريبا همه داشتند شبيه تو مي شدند ...
غافل از اينكه تو لحظه لحظه گم مي شدي ...
تا اينكه چشم باز كردم و ديدم ديگر همه و همه چيز شبيه تو است... بانو ...

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت9:18توسط سينا | |

بهتره سرم داد بزني و بگي : كسي مسئول دلتنگي ها و مشكلات ما نيست .

اگر ردپاي دزد آرامش را دنبال كني به خودمان خواهي رسيد كه در آخر هر مفهومي لنگر انداخته ايم و همه  تلنبارهای مربوط و نامربوط را زير و رو مي كنيم ...

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت1:51توسط سينا | |

چرا وقتی کسی به ما احترام می زاره ، ما فكر مي كنيم طرف از ما مي ترسه؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت14:30توسط سينا | |

دوست دارم یه پا کن گنده بر دارم و از همه جا پاکش کنم ..

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت14:52توسط سينا | |

 

 

تو حكمي! حتي اگرسر نباشي!

 

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت16:20توسط سينا | |

 

 

 

نگاه می کنم

در ابتدای بودن

به لغزش انگشت هایت روی برهنگی پیکرم

چشمانت که با پلک بر هم زدنی

ناگاه

نگاه از من فرو می بندند

و عطش تند رسیدن ها

پرواز

اوج

فرود

آرامش

و

نفوذ می کنی

به

 تمام فکرهایم

حتی وقتی نیستی

انگار

روی پوست تنم لیز می خوری

و سر می روی از تمام لحظاتم

و عجیب است

انگار

که 

 بودنم را

در پیچ و تاب پیکرت گم گرده ام

سراسر تو شده ام

عطر تو

هوای تو

خود تو

تو

تو

تو

تو

نه

گم

نه

پیدا

تو

هستی

بی گریز

و این خوب است

خیلی خوب

آرام بگیر محبوب من

و در سکوت

همراه من باش

دوستت می دارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت1:19توسط سينا | |

 

 

 

 

 

 

يه چیزی هست که کوچیک نیست ، کم هم نیست ... یه عالمه بزرگه ...
 و من ازش میترسم ... خیلی هم میترسم ...
مدتها بود که هی بزرگ میشد و بزرگ میشد و ...
 ،
انقدر که دوست دارم کات بشه همه چیز ...
اما وقتی ترکید... تو کما رفتم ، باور کردنی نیست اما حالا که  نیست همه چیز داره  خوب میشه ولی باز من منتظر یه فرصتی میشم که بالا بیارم ... میترسیدم  از اینکه دیگه همرام نباشه هم میترسم  که همرام باشه...و حالا ...

خیلی به هم ریخته ام.خیلی. نمی دونم این از اون به همریختناییه که قراره درست و محکم ساخته شه یا اینکه بهم بریزه و همه چیز و خراب کنه و ویران شه .

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت4:12توسط سينا | |

مي دوني؟
حضور داشتنت يه چيزه لمس حضورت يه چيزه ديگه س
 تو همين يه چيز ديگه هه هست كه نمي زاره آب خوش از گلوم پايين بره
 از طرفي اون يه چيزه هم باعث ميشه كه زياد احساس تشنگي نكنم !!!
تو که نمی دونی ! می دونی؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت15:35توسط سينا | |

یادت نره ! اینکه خیلی چیزا رو با هم گذروندیم ... تمام جا هایی که با هم رفتیم دو نفری.... تمام اون لحظاتی که از ته دل خندیدیم ... تمام درد دل هایی که برا هم می کردیم ....یادمون نره همه اون چیزایی که نخواستیم بنویسیم و همه اش مونده بود تو ذهنمون ... یادمون نره که چقدر خندیدیم و از ته دل !
 یادمون نره که یه عالمه اسم خط خطی شده داریم(از همه ! ) ... و یه عالمه تجربه های شده و نشده !

برای محمدم !

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت21:31توسط سينا | |

چرا تو زندگی، هیچ لذتی بالاتر  از لذت خزیدن زیر پتو نیست؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت2:49توسط سينا | |