|
در سیاهی زمان پیش می رفت با خاطراتی مدفون شده در هزارتوی زمان و زندگی! مرگ را در کنارش حس می کرد
ضربان مرگ را نیز!
بوق های ممتد به او گفتند که دیگر تمام شده است
و
سلام
? You know what
|
About
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم
Home
|