|
ای خدا مردیم از خوشی !
هیچ باوری نداشتن
منتظر چیزی چیزی نبودن، امید نداشتن به آن که روزی اتفاق بیافتد ...
ديگه مي خوايد چه بلايي سرم بياد؟ كم نيست اين همه ؟
همیشه عهد می کنم که دیگه با کسی گرم نشم و بهش عادت نکنم تا دوریش برام سخت نباشه ها!دیگه هیچکی رو دوست ندارم. عزرائیل کجایی منتظـــــــــــــــرتم من !
بله ، کاملا درسته ! و (مثل همیشه) حق با تو ه ! این خیانت نیست ! تو بهم گفتی که « سینا ! لیاقت تو بیشتر از منه ! من ارزش تو رو ندارم و ... »
نه اصلا امشب شب خویی نیست . دلم میخواهد آگاهانه همه چیز و به هم بریزم .. داغون کنم .. خداوندا چه مي شد اگر مانند پلك كه براي چشم آفريدي تا هروقت كه خواستم بتوانم نبينم ، براي ديگر حواس هم وسيله مشابهي خلق مي كردي تا اختيار نشنيدن و فکر نکردن و ... را هم داشته باشم تو خودت خوب می دونی که من چی می خوام بگم ! می دونستی که امروز پا شدی این شعر رو واسم فرستادی ! هرکسی لیاقت اشکاتو نداره ، اون کسی هم که لیاقت داره طاقت نداره ! برو !
|
About
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم
Home
|