|
تو کجایی؟ تو کجایی؟ زینبی هایت کو ؟
وقتی افتادم ، کمکم کردی
بخدا تنها بودن هم مقدسه ! نه اون تنهایی که کسی دور و ورت نباشه ؛تنهایی که احساس کنی کسی حرفتو نمی فهمه و تو هم حرفهای اونا رو حرف حساب نکنی !
بعضی از غصه ها آنقدر عمیق خوره ی روح می شوند که در خلوتشان تنها باید گریست ،و بعضی از نگاه ها و حرفها آنقدر مرهمند که به پاسشان تنها باید سر تعظیم فرود آورد . ای کاش بتوان مرهم زخمی که با ابراز همدردی تان باعث شدید را روز شادیتان جبران کرد ... نمی گم که فراموشش کردم با دیگه بهش فکر نمی کنم و برام مرده ؛ اما خدا رو شکر که یه مقدار از مشکلاتم حل شده و ... بگذریم ! سلام ! بلاخره ترم تموم شد و ما موندیم و دلهره های خاص پایان ترم ! حالا هم برگشتم به خونه و به اصطلاح دارم تعطیلات رو طی می کنم راستی ! یکی از بهترین دوستام و شاید حتی بشه بهش گفت بهترین دوستم بلاگفایی شده و جالبه که بدونید من،مرده شاعره ! و این وبلاگ رو هم ساخته فقط بخاطر اینکه اشعارشو بذاره .( بهتره که دیگه در موردش هیچ توضیحی ندم و شما خودتون ببینید اما خداییش شعراش جالبن و خوندنی ! من که سبکشو دوست دارم !
|
About
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم
Home
|