تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

سلام،

منم به نوبه ي خودم سال نو رو به شما تبريك مي گم ،اميدوارم كه سال جديد سال خوبي واسه شما باشه و موفق تر از هميشه باشيد .

 يه مطلب پيداكردم درباره ي نوروز و مراسم نورورز كه فكر مي كنم ارزش خوندن رو داشته باشه

اميدوارم خوشتون بياد.

 امشب؛ بعد از سال تحويل به ياد خودم ، خانواده ام ، دوستام و تمام اونهايي كه برام عزيز هستن و مهم ، تفالي زدم به حافظ ، حافظي كه هميشه خوندن اشعارش خالي از لطف نيست . خيلي عجيب بود شعري كه اومده بود سرشار از اميد وسرزندگي بود حيفم اومد تو وبلاگ ننويسمش  

 

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد

که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

 

 


محمد جان ؛ تورو خدا ناراحت نباش ، ايشالا كه مشكلت حل ميشه !

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت23:41توسط سينا | |

نه آب تازه و پاكي
نه عطر نان و خوراكي
فقط تبسم شيرين
فقط نگاهي گرم
فقط نوازش دستي ...
چه غافليم ز اعجاز مهرباني ها ...!

 


                                                

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت5:50توسط سينا | |

آمدن تو را طلب می کنم اما... ماندن تو را ...

نه ....

که اگر رفتنی باشی .... بهتر که ماندن تو , فقط آرزوی من باشد ...
هرگز ماندن تو را طلب نخواهم کرد.... که ماندن تو...... به عشق تو باشد

نه به بند من ...


ماندن تو را طلب نخواهم کرد که رفتن تو به خواست تو باشد ....
ماندن تو را طلب نمیکنم که طلب آنچه آزادی تو ست ... عشق نیست ... عشق آرزوی تو است و ماندن تو به خواست تو ...
اما بمان !

+نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت9:32توسط سينا | |