تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

این روزای خاکستری ، هر چند که خاکستری باشند اما از بی رنگی بهتره ...

دوست دارم غافلگیر بشم ...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت17:30توسط سينا | |

نمي دونم چم شده ، اصلا حال و حوصله ندارم
همش عصبي هستم و ناراحت
با همه كنتاك ام، بابانمي دونم چم شده ، اصلا حال و حوصله ندارم
همش عصبي هستم و ناراحت
با همه كنتاك ام، بابا ،مامان، همه ....
نوشتنم هم كه خشك شده ...(تو هم كه رفتي اون دور دورا و نزديك من نيستي ! )
خسته ام خسته ي خسته از همه چي
هيچ اميدي ندارم ؛ احساس مي كنم زندگيم تكراري شده ، و يه فرم ثابت پيدا كرده
كاشكي مي شد يه مدت همه از همه ي متعلقات اين زندگي خلاص شد، نه موبايل ، نه تلفن و نه اينترنت !
هيچي !
هر چند مي دونم كه امكان نداره !  اينقدر به اين وسايل ما وابسته شديم كه انگار زندگي بدون اينا امكان نداره!

دلم مي خواد يه مدت از اين چيزي كه هستم برم مرخصي
يه مدت فقط واسه خودم باش و به خودم فكر كنم ببينم چي هستم؟ هنوز اون سيناي سابقم يا ....
 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت7:2توسط سينا | |