تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

دلتنگی من تمام نمی‌شود همين که فکر کنم من و تو دو نفريم دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو...


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت18:0توسط سينا | |

دلم هيجان توام با ترس و وحشت می خواد .. شايد در راستای همون باشه که دوست داشتم از روی يه دره خیلی عمیق رد بشم که يه پل وسطش باشه که با هر قدم حس کنم که میخوام سقوط کنم ته دره .. يه چنين منظره ای مدام توی ذهنم ميچرخه ..

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت18:23توسط سينا | |

 اين روزها روزای جالبیه ! با خودم دوست شده ام دوباره... صمیمی تر شدم... نمی دونم يهو پيش آمدها..شاید بخاطر مسافرت ناگهانیم بود ... نمی دونم... حالا من و خودم دوباره با هم مخفيانه دور از چشم همه فكر مي كنيم..مي خنديم....كلي هم به فكرهاي شیرین خودمون مي خنديم و لذت می بریم!..حيف كه شما نمی دونین چه خبرهايي تو کله ی منه یا اینکه ته دل من چی میگذره.... فقط من خبر دارم و خودم...همين جالب كرده همه چيز را... اين مخفيانه خنديدن...اين فكرهاي يواشكي...فكرهاي يواشكي.. خنده هاي يواشكي...تفكرات عميق فلسفي يواشكي!..خيلي محشر و لذت بخشه !

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت13:36توسط سينا | |