تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

همیشه نباید همراه بود ٬‌همراه بودن برای گاهی وقتاس .. گاهی باید جلو بزنی ٬‌گاهی باید غافلگیر کنی .. گاهی هم عقب بمونی .. گاهی باید هل بدی .. گاهی هم باید منظر بمونی هلت بده گاهی هم بايد بگی هلم بده ٬‌ حتی شايد مجبور باشی که ياد بدی که چطوری هلت بده ...

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت2:53توسط سينا | |

نه اينکه دوست نداشته باشم بنويسما !! يا اينکه از وقتی سرم گرم کار جدیدم ( آیس پک )شده ٬‌ وبلاگم رو ول کرده باشم و ننويسم .. نه اينطوريا هم نيست اما يه وقتايی خيلی چيزا دست به دست هم ميده ٬‌ که فرصت نوشتنم نیست ..اصلا انگار که یه دوره از زندگیم گذشته باشه ٬ خیلی از مرحله هایی که تعریف کرده بودم تغییر کرده .. یه وقتایی یه جوری مسیرت عوض میشه که خودت هم نمیدونی چطور و با چه نیروهایی ... هدفهام بزرگتر شده ٬ حتی لوازمی که برای رسیدن به هدفهام دارم دیگه محدود نیست .. نهایت همه اش یه انگیزه ی بزرگ هست  .. گاهی وقتا که پر میشم از این همه خوبی و تمام اتفاقهای خوب اطرافم... وقتی مطمئن از حس امنیت هستم .. دوست دارم بدونم چند تا آدم دیگه مثل من هستند که پر از رضایت هستند .. چند تا آدم هستند که یه چیزی براشون وجود داره که هم اینطور راضی باشند و هم مطمئن ... انگار که همه چیز باشه و بس ؟!!

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت3:1توسط سينا | |