تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

 

 

خيلي وقته كه براي نوشتن قلم به دست نگرفتم ، خيلي وقتا هم كه آپ ديت كردم، همون جا آنلاين تو صفحه بلاگفا يه چيزايي سرهم كردم،اما الان مي خوام بنويسم ، از خودم ، از زندگيم ، از كارم، از درسم ، از همه چيم...

مي دوني خيلي وقته خالي نشدم، هميشه انگار يه انرژي پتانسيل دارم كه هيچ جوره خالي نميشه ، هيچ چيز سيرابم نمي كنه. تو زندگيم خيلي از اين شاخه به اون شاخه پريدم ، همش براي ارضاء ... ولي ... هيچ موقع كامل ارضاء نشدم... و ناكام! و با هر ناكامي انگار انرژيه كمتر و كمتر و كمتر ميشه.

خيلي وقته كه آرامش نداشتم. تمام فكرم رو دغدغه هاي كاري و اقتصادي پر كرده، از اين موضوع خيلي ناراحتم، هميشه به خودم گفتم كه مخسائل اقتصادي نبايد براي من مهم باشه، مسائل خيلي مهم تري  هست كه اونا بايد براي من مهم باشن، نه پول يا كار !‌

ولي الان تقريبا خودمو زير پا گذاشتم ، با بي قيد و بندي و بي خيالي به اطرافم نگاه مي كنم. درس؟ دانشگاه؟ بي خيال !  باورش براي خودمم خيلي سخته كه كم كم احساسم هم داره تموم ميشه، ديگه خيلي خيلي كم دلم مي گيره ، و يا حتي ديگه دلي ندارم كه بخواد حتي تنگ هم بشه!

بي حوصلگي ام كه بي داد مي كنه !‌هيچ كاري نيست كه بتونم تا اخر انجام بدم ، مثل همين الان كه ديگه حوصله ام نمي شه بنويسم. شايد دفعه بعد كه آنلاين شين ، هيچ اثري از اين وبلاگ نباشه، چون من حذف وبلاگ رو زدم ! نمي دونم ....

 

يا حق !‌

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت12:56توسط سينا | |