تبليغاتX
نوشتن با چشم های بسته

نوشتن با چشم های بسته

نیم آنچه به شما می گویم معنایی ندارد ، اما آنرا می گویم تا معنای نیم دیگرش کامل شود

نمی دونم چی شده که اینطوری شده ، درسته که از اول هم همه چیز خوب پیش نمیرفت ... اما خب هر چی بود به این بدی ها هم نبود ... اما انگار خیلی قبل از اینها پیاده رو تمام شده ... میدونم که درست میشه ، میدونم که یه عالمه روزای خوب داشتم و یه عالمه روزهای خوب خواهم داشت .. .میدونم که اینها همه از همون روزایی هست که باید باشند تا تمام روزهای خوب معنی پیدا کنند ... من فقط صبوری میکنم...

اما بخدا سخته! نمی گم نمی تونم تحمل کنم . می تونم ! اما پدرم در میاد !


(روال سینوسی ام جالب شده ! دامنه اش به یه پست رسیده!)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت19:0توسط سينا | |

چه کنم؟ خوب اینجوری ام !

فول انرژی !

می دونم اوضاع روحیم نمودارش سینوسی ِ سینوسیه !

اما الان اینجورم !

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت2:3توسط سينا | |