تصور اینکه برای همیشه هستیم و زنده خواهیم بود چقدر زجر آوراست .چقدر دردناک است دانستن اینکه همه چیز تا ابد هست.دیگر زندگی ارزش زنده بودن را ندارد ، آن قدر هستیم که دلمان برای بودنمان نمی سوزد.زندگی آن قدر دراز میشود که زمان بی معنی میشود عرضه از تقاضا بالا تر است آن قدر بود هست که کسی برایش ارزشی قائل نخواهد شد و زندگی قیمتش افت میکند رایگان میشود. و وقتی که بودن از ارزش افتاد هیچ ارزشی جرئت بودن نخواهد داشت.هیچ ارزشی وجود نخواهد داشت .
هیچ بودی وجود نخواهد داشت.
مرگ و نیستی قسمتی از وجود است لازمه ی وجود نابودیست!
چند وقته خوابهای واهی و حشتناک میبینم!
خوابهای ادامه دار ! نمی دونم چرا...
+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت2:9توسط سينا |
|
About
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم چه بسا وبلاگ نویسی نیز محصول همین فرایند حرف زدن با «خود»باشد و چه فرایند مقدسی !!!