مداوم با هم نبودن از چیزی کم نمیکند هنوز هم با همان بکارت با هم هستیم.البته حالا هنوز هم فرقی نداره که شب و روز کنار هم نیستیم ، با هم بیدار نمی شیم ... با هم صبحانه نمی خوریم . با هم درس نمیخونیم ، با هم چت نمیکنیم با هم نمیخوابیم و حتی با ... هم نمی ...، مطمئن باش هنوز هم همه چیز مثل اول سرجای خودش هست هنوز هم من ذوق با هم بودن ، با هم قدم زدن ، دست هم را گرفتن ، حرف زدن را دارم .یادته چقدر تو بوفه چایی خوردیم؟... من از همین طوری ماندنشون عجیب لذت میبرم ... همینه که وقتی خودم و شرایط حاضر رو می بینم غمگین نمیشم ...
من ، سلام! حرفت درسته! متاسفانه من دیگه اینجوری توی این صفحه عمومی از این سوالات جواب نمی دم!
+نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت4:12توسط سينا |
|
About
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم چه بسا وبلاگ نویسی نیز محصول همین فرایند حرف زدن با «خود»باشد و چه فرایند مقدسی !!!